تبليغاتX
سینمای شیشه ای

سینمای شیشه ای

متن و حاشیه نگاری از سینمای ایران

تجربه عبور از دست انداز یک فیلمنامه

هم خانه

فیلم سینمایی «هم‌خانه» در تغییر فضایی مشهود نسبت به نخستین فیلم مهرداد فرید؛«آرامش در میان مردگان» توانسته است مورد توجه طیف خاصی از مخاطبان سینما قرار بگیرید و در عین بهره‌گیری از بازیگران کمتر شناخته شده در نقشهای اصلی، در اکران عمومی گیشه به نسبت قابل قبولی را از آن خود کند.

«هم‌خانه» داستان مهسا دانشجویی شهرستانی است که به خاطر نیاوردن نمره در ترم آخر ناچار است یک ترم دیگر در تهران بماند. او که تاکنون برای اقامت در تهران با چند نفر از دانشجویان هم دوره‌ای خود، هم خوابگاه بوده است، با فارغ التحصیل شدن آنها مجبور است به فکر جایی دیگر برای اقامت باشد. در همین مسیر با جمشید کارگر رستوران آشنا و «هم‌خانه» می‌شود.

پرواضح است که ورود به چنین عرصه‌ای از داستان‌گویی ملازم با راه رفتن روی خطوط قرمزیست که سالیان سال تصویرگر جغرافیای فیلمسازی در سینمای ایران بوده است.

مهرداد فرید،که خود برخواسته از جامعه مطبوعات و منتقدان سینمای ایران است، بی‌شک بر این خطوط اشراف کامل دارد و از این رو تاحدودی توانسته است فیلم خود را از درغلتیدن به ورطه بی‌ثباتی در بازه تولید و مقدمات اکران، برهاند. این راه رفتن بر مرز خطوط قرمز و ریسک در روایت چنین داستانی، انگیزه و دغدغه خاصی را می‌طلبد که صادقانه باید پذیرفت، نتیجه کار در تثبیت و نمایاندن چنین دغدغه‌ای، حداقل در مواجهه با مخاطب خود، ناکام مانده است.

«هم‌خانه» در ساختار البته، فیلم قابل قبولیست و اگرچه در مقاطعی از فیلم شانه به شانه هجو، طنزپردازی کرده است(!)، اما به مدد تصویربرداری جذاب، موسیقی مناسب و از همه تاثیرگذارتر پتانسیل داستانی بالا، توانسته است بار خود را به منزل برساند و مخاطب خود را در حد معمول رضایت نگه دارد.

بازیگری در «هم‌خانه» آنگونه که باید و شاید، هم‌‌تراز با شخصیت‌های داستان از کار درنیامده و بیشتر گونه‌ای الصاقی به خود گرفته است. بیتا سحرخیز در نقش مهسا نسبت به سایرین قابل قبول‌ترین کاراکتر را تصویر کرده است و در مقابل، جمشید غیرقابل باورترین را؛ که در این حاصل نقش فیلمنامه بسیار پررنگتر از بازیگر نقش است.

تاثیری که درباره بهره‌گیری از نام‌دارانی چون اکبرعبدی هم فیلم را ناکام گذاشته است و در کنار تکیه بیش از حد بر گریم و لهجه (که لااقل درباره اکبر عبدی بارها به آزمون و خطا گذاشته شده است) شخصیتهای ناقص و بی‌عمق تعریف شده در فیلمنامه را مزید بر علت این ناکامی کرده است.

در مجموع می‌توان اینگونه گفت که «هم‌خانه» با وجود پتانسیل بالای داستانی خود، در مرحله نگارش فیلمنامه دچار دست‌انداز شدیدی شده،که تمام داشته‌های گردآمده با زحمت بسیار عوامل، به خصوص خود فرید در مقام کارگردانی را دچار اغتشاش و درهم ریختگی کرده است و اینگونه از تکیه زدن بر کرسی آثار ماندگار در ذهن مخاطب بازمانده است.

مهرداد فرید ورود امیدوار کننده‌ای به عرصه فیلمسازی داشته است و با یادآوری از توانایی بالای او در به ثبت رساندن اثری چون «آرامش در میان مردگان»، می‌توان فیلم اخیر او؛«هم‌خانه» را در جایگاه آزمون و خطا و تجربه‌ای اندوخته در ساخت فیلم سرگرم کننده، از او پذیرفت و از کنارش گذشت؛ البته امیدوار و متوقع نسبت به آثار عمیق‌تر و ماندگارتر.


 

نوشته شده توسط محمد صابری در چهارشنبه 12 تیر1387 ساعت 18:30 موضوع | لینک ثابت


لکه قیر بر چهره «تیغ زن»

تيغ زن برخلاف ظاهرش فيلمي هوشمندانه است. فيلمي كه از همان آغاز و با تيتراژي مملو از اشاره­هاي بصري، سعي در معرفي درونيات خود دارد و در طول خط روايي خود نيز با حداقل تكيه بر شخصيت­پردازي، به تعميق فضا و تاثيرگذاريهاي پنهان خود مي‌پردازد و به طور قطع این به تنهایی پارامتری مثبت برای یک اثر محسوب نمی شود.

وروديه فيلم پر از نشانه هاي ويژه ايست كه حتي اگر در آغاز آنرا برآمده از اتفاق و تلاقي سليقه لحظه‌اي كارگردان، تدوينگر و طراح تيتراژ فيلم بدانيم، باز هم در طول فيلم به ميزان لازم تاييداتی براي تصديق آنچه در زير نهفته است خواهيم يافت.

تيغ زن با هوشمندي وارد حيطه‌اي نامأنوس و ناديده در سينماي ايران شده است، سوژه ای در جهان واقع زنده و در سینمای ایران مرده؛جنسيت و سكس.

شاید در وهله نخست این سوژه عجيب و كنجكاوي برانگيز باشد اما همین آغاز کلام لازم به اعتراف است که اين گزاره تنها آنچه در پس ذهن سازندگان اثر آرميده است را بيان می دارد و كوچكترين ريسكپذيري و جذابيت سينمايي را در پي ندارد.

فيلم در فضايي كاملاً خمود و كسل كننده پيش مي‌رود و تمام تعليق خیالی فيلم هم، كه حداقل توشه مخاطب در مسیر تماشا به حساب مي‌آيد، در نيمه راه به تمامی بي ارزش مي شود و تنها چيزي كه تمام قد تا انتها در برابر ديدگان مخاطب باقی می ماند و رژه مي‌رود، روايتي كاملاً اروتيك و خالي از مضامين داستاني است.

براي سهولت بيشتر در انتقال آنچه به نظر نگارنده با حضور پررنگ در پس زمينه فيلم تيغ‌زن، نه آزاردهنده كه حتي همراه كننده مخاطب ولي در عين حال مسخ كننده افکار او مي‌شود، نگاهي مجدد به مفهوم اروتيسم خالي از لطف نيست؛ مفهومي كه ابتناي اين نوشتار بر محكوميت فيلم تيغ زن به واسطه بهره برداري تجاري و ناثواب از آن است.

 اروتيسم عبارت است از نوعي زيبايي شناسي كه با تمركز بر اميال جنسي شكل مي‌گيرد؛ به عبارت ديگر جداكردن حيوانيت از عمل جنسي و تبديل آن به يك كار هنري كه تخيل و حساسيت و فرهنگ در آن جمع شده است ار اروتیسم می نامند و از اين منظر مي‌تواند يك دستاورد متمدنانه به حساب آید.

تعبير آلبرتو موروايا درباره ورود اروتيسم در ادبيات مدرن هم جالب توجه است:‌ « اروتيسم در ادبيات مدرن از يك واقعيت طبيعي سرچشمه نمي‌گيرد؛ بلكه فرآيند رها شدن از منعيت و تابوهايي كه پيش از خودش وجود داشته‌اند است... اروتيسم در ادبيات مدرن خاصیت موضوعاتی را دارد كه شوكه نمي‌كنند، بي مورد توجه برنمي‌انگيزند و در يك كلام نرمال هستند؛ البته اگر استنباطمان از نرمال عبارت باشد از تبديل عمل جنسي به چيزي كه از لحاظ علمي شناخته شده و برخوردار از اعتبار شاعرانه است و به اين دليل از ديد اخلاقي بي اهميت مي‌نمايد...»

بي‌شك تيغ زن  با فضايي كه بتوان تعبيراتي چون، تعبيرات بكاررفته در توصيف فضای ادبيات مدرن را هزينه اش كرد به شدت فاصله دارد اما اين نکات در تحلیل آنچه در پشت پرده نگارش، ساخت، اکران و حتی تبلیغات حاشیه ساز آن نهفته است بی مصداق نخواهد ماند.

فرياد از منعيات و فروشكستن تابوها چنان دامنگير ذهن خالق تيغ زن مي‌شود كه در نتيجه نهايي اثرش گام به گام تصويرگر فضايي اروتيك مي‌شود و تحريك به لذائذ جنسي بدون ورود مستقيم و غيراخلاقي، دست مايه سرگرم سازي و پيشبرد داستان در آن مي‌شود.

همين جا اين نكته قابل ذكر است كه اروتيسم يكسره از ديدگاه نگارنده مذموم و مطرود نيست كه همانگونه كه در بالا نيز اشاره رفت جنبه اي از مدرنيزه شدن معادلات زندگي بشر است و نقد و تحليلش فضاي ديگري مي‌طلبد که فعلاً مقصود اين نوشتار نيست. همچنین وجود نمونه های درخشانی از فضا سازی اروتیک مانند آنچه در رابطه طاهره و مرد همسایه در اثر جاودانه به همین سادگی شاهدش بوده ایم خود موید امکان بهره برداری هنرمندانه از این فضاسازی است.

اما آنچه در اين مقال قصد پرداخت و نقد آن است سبك برداشت و ورود به اين حيطه توسط سازندگان تیغ زن در سينماي بسته و خسته ايران است؛ سينمایي كه همين تيغ زن را در جشن بزرگ خود (فیلم فجر) بي نصيب از حضور مي‌گذارد و به قباحت روايتش خرده مي‌گيرد، اما در بازه اكران عمومی، به تضمين گيشه پيش قراول سبك جديدي از كم رنگ كردن خطوط قرمزش مي سازد.

اما شاهدان این مدعا؛

- موسيقي فيلم، شايد به زعم بسياري از مخاطبان دور از فضاي به ظاهر طنز و در برخي مقاطع حتي هجوآميز اثر باشد اما اين نيز خود نكته و نشانه ايست كه در كنار فضاسازيهاي به شدت گرم و در عین حال يكنواخت فيلم، مويد آنگونه‌پنداري كارگردان در روایت تيغ‌زن است.

- تيتراژ آغازين فيلم يكي ديگر از اين نشانه‌هاست كه  در آن سازندگان با تدوين هوشمندانه تصاوير بولد شده از صورتگري و آرايش چشم و ابروي زني جوان، در لا به لای صحنه هاي پخت و پز(به گونه‌اي لذيذ و بسيار اشتهاآور) يكي از اصلي‌ترين گزاره هاي مدنظر خود را كه همان يگانگي حساسيت و مرتبت اميال و جاذبه هاي جنسي و اميال و نیازهای روزمره ایی چون خورد و خوراک انسان است، به تصوير مي‌كشد.

- در طول فيلم بازي رنگها يكي از بارزترين مشخصه‌هاي محرك فيلم در كنار اغراق در تحرك و يا خمودگي بازيگران است و ديالوگها نیز دست به عصا، یکی دیگر از عناصر تكميل كننده اين حلقه می شود.

بي‌شك نبايد و نمي‌توان سينماي داوودنژاد را صرفاً سينماي گيشه و يا بستری صرفاً كمدي پرور دانست كه تصادفاً اثری از دل آن برمی آید چرا که او خالق آثاري ماندگار همچون نياز است و در روند بالندگي سينمايش گهگاه روايتگر فيلمهاي عجيبي چون مصائب شيرين و بچه هاي بد بوده است و این یعنی تایید توأمان دلمشغولی های ویژه و توانمندي او.

جهت گيري ذهني داوودنژاد چندان فضاي تيغ زن را خارق عادت نمي‌نمايد و از همين منظر است كه ورود تامل برانگيز و البته بي‌پرده تر از قبل او در روايت داستاني اينچنين، با پسوند "تصادفي" غيرقابل جمع است.

اما بارزترين كليدواژه اي، كه داوودنژاد در تيغ‌زن جهت رمزگشايي فيلمش ارائه مي‌كند نماييست بسته از بازيگردان اصلی شخصيتهاي فيلم كه كتابي از ميشل فوكو در دست دارد و با لبخند مرموزانه مخاطب را از پس آن مي‌نگرد و به قهقهه ای ختم می شود.«ارداه به دانستن» اثري متفاوت و تامل برانگیز از ميشل فوكوست كه در فضايي كاملاً روشن و علمی به آسيب شناسي منع و ورود سردمداران و سياستگذاران فرهنگي- اجتماعي به عرصه مواجهه با سكسواليته مي‌پردازد؛ عامل بسياري پرده دريهاي فرهنگي و اجتماعي امروز در جوامع غرب را در منع صرف در مقطعی و هدايت سود انديشانه ارباب سیاست و مذهب در مقطعی دیگر مي‌خواند و حضور پررنگ و اغراق شده اين كتاب در قابي بسته و در دستان «تيغ زن» اصلي داستان، شك و ترديد و اصرار بر تصادفي بودن هرآنچه پيش از اين از ذهن گذراندیم را كاملاً كمرنگ و حتی بی رنگ مي‌كند.

فيلم تيغ زن فيلمی هوشمندانه در مواجهه با ناخودآگاه مخاطب است اما شايد پربيراه نباشد اگر افسوس بخوريم بابت حداقل زماني كه صرف آسيب شناسي سوژه‌اي چنين ناپخته در سينماي ايران نكرديم، تا با ورود تعجيلي و مبتني بر گيشه‌ به آن، امروز سياهه اي ديگر، دامنگير كارنامه بلند بالا و در عين حال تهي سياستگذاري فرهنگي‌مان نمي شد.

آلبرکامو در «اراده به دانستن» در توصیف اوضاع نا به سامان قرون وسطی در مواجهه با گناهان می نویسد:«...ملاحظه کاری با اصرار و تاکید هرچه بیشتر تجویز می شد و بیشترین ملاحظه کاری در مورد گناهانی ضرورت داشت که نسبت به عفاف و پاکدامنی انجام می گرفت؛ این قضیه شبیه قیری است که در حین دست زدن به آن، سعی می کنیم به گونه ای آنرا از خود دور کنیم، اما در هر حال ما را آلوده و لکه دار می کند...»


 

نوشته شده توسط محمد صابری در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 23:48 موضوع | لینک ثابت


رضا کيانيان: سهراب انقلابي تر از شریعتی بود

رضا کیانیان

رضا کیانیان: سابقه آشنايي من با مرحوم شريعتي به دوران دبيرستان در مشهد بازمي گردد. آن زمان که عضو گروه تئاتر پارت بودم. مسوول اين گروه برادر بزرگ تر من داوود کيانيان (پژوهشگر و نمايشنامه نويس کودکان) بود و براي هر نمايش از دکتر شريعتي دعوت مي کردند و ايشان نيز حضور مي يافتند و نمايش هاي گروه را مورد بررسي قرار مي دادند. حضور قابل توجه دکتر شريعتي در جلسات نقد و بررسي نمايش ها براي اکثر دست اندرکاران گروه موجب دلگرمي بود، چرا که بنا به سنت گروه، بعد از سي شب اجرا، افراد مختلفي که نمايش را ديده بودند در جلسه نقد و بررسي شرکت و نظرات خود را در آن برنامه مطرح مي کردند تا در برنامه ها و اجراهاي بعدي آن نظرات لحاظ شوند. من براي اولين بار با دکتر شريعتي در اين جلسات آشنا شدم و دوستش داشتم. بسيار دوست داشتني بود. بعد از آنکه به تهران آمدم، اين ارتباط ادامه يافت و در اکثر کلاس ها و جلسات حسينيه ارشاد هم شرکت مي کردم. در اين مقطع من با تغيير رشته به دانشگاه هنرهاي زيبا آمده بودم و در کلاس ها و کارگاه هاي نقاشي حسينيه ارشاد به عنوان مربي شرکت مي کردم. خاطرم هست يک بار دکتر شريعتي به اين کارگاه ها که در زيرزمين حسينيه بود، آمد و نقاشي بچه ها را نيز تماشا کرد که به من گفت به بچه ها بگو از رنگ سرخ در نقاشي ها استفاده کنند. ما نيز متاثر از شرايط انقلابي آن زمان دست به سرخ کردن مان خوب بود.

يکي ديگر از فعاليت هاي من در حسينيه ارشاد مربوط به تئاترهاي آنجا بود. در تئاتر سربداران به کارگرداني آقاي محمدعلي نجفي نيز حضور داشتم و پوستر اين نمايش را من طراحي کردم. در اين نوع برنامه ها با آقايان سيدمحمد بهشتي و ميرحسين موسوي نيز ارتباط داشتم. از آخرين ملاقات هاي من با دکتر شريعتي، در زندان کميته مشترک بود که به جهت يک سلام و احوالپرسي کوتاه هم کتک مفصلي خورديم.

اما امروز مدت ها از آن دوران مي گذرد و مي توان با احاطه بيشتري به آثار و آراي شريعتي نگريست. در مجموع او بيشتر از آنکه يک جامعه شناس و تحليلگر مسائل ديني باشد، يک شاعر بود و جادويي در کلامش وجود داشت که مخاطبان را سحر مي کرد. اين وجه شاعرانه شريعتي در آثار مکتوب او نيز مشهود است و بنا به مقتضيات اين نوع تفکرات و شرايط آن زمان مي توان به غلبه تفکر تخريبي اشاره کرد که در همه انقلابيون آن زمان مشترک بود. تقريباً تمام آنان بدون آنکه حرف جديدي ارائه دهند همه چيز را نابود مي کردند، بدون آنکه بگويند چه مي خواهند جايگزين آن کنند. اين نقص بزرگ انديشه هاي انقلابي است که بدون برنامه فقط نکات آرماني و ايده آل ها را مطرح مي کرد. معمولاً انقلابيون تنها براي خراب کردن برنامه دارند و براي ساختن فقط آرمان دارند ولي به هر حال از انديشه هاي او در دوران جواني و ايام دانشجويي ام بهره بردم، بدون آنکه رابطه مريد و مرادي با ايشان داشته باشم. خوشبختانه ايشان نيز اين نوع روابط را نمي پسنديدند و با شاگردان خود بي هيچ تکلفي به بحث و گفت وگو مي نشستند.

فکر مي کنم با تفکرات شاعرانه و زيباپسندانه يي که ايشان داشتند اگر تا امروز زنده بودند منتقد انديشه هاي آن زمان شان مي شدند. انقلابي بودن در آن زمان يک رسم بود، يعني سنت روشنفکري آن زمان بود. انقلابي در آن زمان به نظر من سهراب سپهري بود که تسليم سنت ها و جو روشنفکري نشد و حرف خودش را زد و کار خودش را کرد و خلاف جريان رود شنا کرد.

منبع:هفته نامه رویداد(اعتماد)


 

نوشته شده توسط محمد صابری در پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت


كارشكني "مالكان سينما" سبب ناكامي يك "بازگشت"...!!

پناهي

 

جعفر پناهی با صدور نامه ای اعلام کرد که ساخت فیلم اخيرش درباره دفاع مقدس را بدليل برخي كارشكني‌هاا متوقف کرده است.

به گزارش سینمای شیشه‌ای جعفر پناهی كه درصدد بود فيلم خود را بر اساس داستان «بازگشت» نوشته احمد دهقان با داستان رزمندگان ایرانی که پس از پایان جنگ دنبال قطاری برای برگشتن می گردند، اما نمی یابند و در بیابان سرگردان می شوند، جلوي دوربين ببرد با انتشار نامه‌اي خبر از انصراف خود داد.

پناهی در نامه ای که خبر از توقف ساخت فیلم داده، نوشته است: در باور من سینمای جنگ در دنیا به سه بخش تقسیم می‌شود. بخش نخست فیلم‌هایی است که در زمان وقوع جنگ ساخته می‌شوند، وجه قالب این نوع فیلم‌ها جنبه تبلیغاتی آن‌هاست. هرچند فیلم‌های مستند این دوران حتی به دور از کیفیت هنری، ارزشی انکارناپذیر دارند. بخش دوم از روز پایان جنگ آغاز می‌شود که در راستای توجیه جنگ ساخته می‌شود. بخش سوم نگاه انسانی در سینمای جنگ را دنبال می‌کنند و فیلم‌های ماندگار تاریخ سینما به همین بخش اختصاص می‌یابد. او در نامه‌اش گفته است: "همواره دلم می‌خواست، فیلمی درباره جنگ بسازم.

او با اشاره به فیلمنامه "بازگشت" گفته است:‌«این فیلمنامه درباره جوانان گمنام ایرانی، آنهایی است که بی‌هیچ چشمداشتی برای دفاع از میهن به جبهه‌ها رفتند و برای حفظ سرزمینی جان باختند که مالک یک متر زمین آن هم نبودند و می ‌دانستم در این راه با مشکلاتی روبرو خواهم شد.»

جعفر پناهی در نامه خود با انتقاد از عده‌اي كه ْآنان را «مالکان فعلی سینما» خوانده است «کارشکنی و شیطنت» اين عده را سبب به هدر رفتن زمان مناسب ساخت و عدم به سرانجام سيدن اين طرح دانسته است.

هنوز محمدرضا شرف الدين؛ رييس انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس كه پيش از اين در مقام تهيه كننده«بازگشت» را «اتفاقي خاص در سينماي دفاع مقدس» خوانده بود درباره اين خبر موضعي نگرفته است.


 

نوشته شده توسط محمد صابری در دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت 13:44 موضوع | لینک ثابت


سینمای گیشه؛ متهم اما بی‌مدافع

زنها فرشته اند 

سینمای شیشه ای: فیلمهای زیادی در سینمای ایران و جهان بوده و هستند که نه به نام کارگردان که بیشتر با نام سایرعوامل فیلم مانند نویسنده، بازیگران و یا تهیه‌کننده‌شان در حافظه سینمایی علاقمندان شناخته و ثبت می‌شوند.

اما این پدیده که بیشتر وجه مثبت همکاری همکاران کارگردان در به ثمر رساندن یک پروژه سینمایی را نمایندگی می‌کند در برخی موارد صورت عکس به خود گرفته و بیشتر یادآور تحت الشعاع قرارگرفتن کلیت پروژه دربرابر اندیشه‌ای از پیش معلوم، می‌شود.

سینمای ایران در این چند سال اخیر پتانسیل بالای خود را در به ثبت رساندن چنین موارد به ظاهر خاص(!) به اثبات رسانده است و در بسیاری موارد نیز مجبور به بالیدن به آنها شده است.

«زن‌ها فرشته‌اند» یکی از این آثار است که بیش از آنکه دومین اثر کارگردان تازه‌کارش؛ شهرام شاه حسینی پس تجربه تعجب برانگیز «کلاغ‌پر»، باشد بیست‌وچهارمین تجربه تهیه‌کنندگانش محسوب می‌شود که مانند تجربه‌های قبلی‌شان در لحظه، لحظه و سکانس به سکانسش اندیشه «سینما به مثابه کالا» تمام قد ایستاده و خودنمایی می‌کند.

فرمول به شدت تکراری و درعین حال جواب پس داده «جذب مخاطب به واسطه استفاده از بازیگران متضمن فروش فیلم» ، بار دیگر دستمایه «زوج اول سینمای گیشه در ایران» قرارگرفت تا با همراهی از کارگردانی جوان، به راحتی هرچه تمامتر فیلم دیگری را در کمتر از یکسال تهیه و روانه اکران کنند.

«زن‌ها فرشته‌اند» در حد فاجعه‌ای در کارنامه سینمای ایران طی سالهای اخیر است که قابلیت نقد و تحلیل هم ندارد اما متاسفانه تضمین فروش بالای این فیلم یک باردیگر یادآور سلیقه زخم خورده مخاطبان شده است؛ مخاطبانی که دیگر عادت کرده‌اند از سینمایی که کارگردانش نه کارگردان که صرفاً مجری یک پروژه تجاریست و بازیگرش نه هنرمند که صرفاً اشانتیونی بصری(!) است، توقعی جز این نداشته باشند!

سینمای ایران اتفاق مبارک کم نداشته و ندارد، اما امید بستن به پروسه‌ای که برکت گاه‌گاهش درگرو فعالیت شخصی عده‌ای محدود است بی‌شک به تولد سینمایی ملی و آینده‌دار ختم نمی‌شود.

اگرچه هنوز هستند کارگردانانی که چون مجیدی، میرکریمی، مهرجویی، تبریزی و حتی تازه‌کارانی چون بهرام توکلی، بهنام بهزادی و... که تمام قد در اثر خود ایستاده و ایده‌آلهای ذهنی و فرهنگی خود را به تصویر می‌کشند اما نباید تردید کرد که حیات فرهنگی اینان هم بی نصیب از آسیب ناشی از تولد نارس مفهوم پرکاربرد «سینمای گیشه» نخواهد بود.

سینمای گیشه متضمن حیات اقتصادی سینمای ایران است و حذفش خطرناک، اما آنچه امروز به این نام تعبیر می‌شود، مفهومی جعلیست که شدیداً نیازمند بازتعریف و تدبیری مجدد است؛ تدبیری برآمده از بستری فرهنگی با تبصره‌های اقتصادی؛ نه بالعکس.


 

نوشته شده توسط محمد صابری در سه شنبه 14 خرداد1387 ساعت 19:42 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting